۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

یه روزی کلاغه رو درخت پیتزا می خورد، روباهه اومد و گفت:
چه سری چه دمی، یه آواز بخون ببینم....!!
کلاغه پیتزا رو زد زیر بغلش و گفت: اون موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم، ولی الآن دیگه لیسانسم...!!!!!
روباه گفت: می بینم پیر شدی و پروبالت ریخته!!!
کلاغ تا بال هاشو باز کرد که پُز بده، پیتزا افتاد و روباهه پیتزا رو برداشت و گفت: اون موقع منم طلبه بودم ولی حالا آیت الله ام...!!!!!!!!!!!
...............
معلوم نیست توی حوزه علمیه چی به این آخوندها یاد میدن که اینجور فریبکاری و ریاکاری بلدن در سطح المپیک!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر