حسین رونقی زندانی سیاسی سابق از ملاقاتش با مادر زنده یاد ستار بهشتی مینویسد:
تلخ ترین ملاقاتی بود که تاکنون داشتم ، مادر از ستار می پرسید و می گفت از ستارم بگو ، منم شرمنده سرم رو پایین انداختم و ...
مادر می گفت : ای کاش ستارم زندان بود اما زنده بود ، تنها آرزوم این بود که ستارم زنده بود ، همین .
فقط از این مادر شرمسار بودم همین .
تلخ ترین ملاقاتی بود که تاکنون داشتم ، مادر از ستار می پرسید و می گفت از ستارم بگو ، منم شرمنده سرم رو پایین انداختم و ...
مادر می گفت : ای کاش ستارم زندان بود اما زنده بود ، تنها آرزوم این بود که ستارم زنده بود ، همین .
فقط از این مادر شرمسار بودم همین .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر